تبلیغات
مثبت ما - مطالب اسفند 1397

حروف الفبا

تاریخ:پنجشنبه 23 اسفند 1397-11:37 ب.ظ

حروف الفبا

حروف الفبا , الفبای فارسی , حروف الفبای انگلیسی به ترتیب , آموزش حروف الفبا عربی

حروف الفبا فارسی به ترتیب ، آموزش حروف الفبا با نقاشی ، حروف الفبای انگلیسی و عربی در سایت پارسی زی.با ما همراه باشید.

حروف الفبای فارسی

حروف الفبای فارسی کاملا شبیه هم هستند و فقط تفاوتشات در وجود چند حرف است.برای اینکه یادتان باشد که زبان عربی کدام حروف را ندارد کافیست که عبارت گچ پژ را یاد داشته باشید که تما حروف این عبارت در زبان و حروف الفبای عربی وجود نخواهد داشت.

الفبای فارسی شامل سی و دو حرف است که همه انها را به شما معرفی خواهیم کرد.

۱- آ که الف خوانده می شود.

۲-٫ ب

۳- پ

۴- ت

۵- ث

۶- ج که جیم خوانده می شود.

۷- چ

۸- ح

۹- خ

۱۰- د که دال خوانده می شود.

۱۱- ذ که ذال خوانده می شود.

۱۲- ر

۱۳- ز

۱۴- ژ

۱۵- س که سین خوانده می شود.

۱۶- ش که شین خوانده می شود.

۱۷- ص که صاد خوانده می شود.

۱۸-٫ ض که ضاد خوانده می شود.

۱۹- ط که طا خوانده می شود.

۲۰- ظ که ظا خوانده می شود.

۲۱- ع که عین خوانده می شود.

۲۲- غ که غین خوانده می شود.

۲۳- ف

۲۴- ق که قاف خوانده می شود.

۲۵- ک که کاف خوانده می شود.

۲۶- گ که گاف خوانده می شود.

۲۷- ل که لام خوانده می شود.

۲۸- م که میم خوانده می شود.

۲۹- ن که نون خوانده می شود.

۳۰- و که واو خوانده می شود.

۳۱- ه که ها خوانده می شود.

۳۲- ی که یا خوانده می شود.

مطالب مرتبط

هر مثقال چند گرم

هر اینچ چند سانته

ماه های میلادی

 

حروف الفبای انگلیسی

الفبای انگلیسی دارای ۲۶ حرف دارد که ۵ حرف ان صدا دار و بقیه بی صدا هستند.

حرف اول A است که اِی تلفظ می شود

حرف اول B است که بی تلفظ می شود

حرف اول C است که سی تلفظ می شود

حرف اول D است که دی تلفظ می شود

حرف اول E است که ای تلفظ می شود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر در مورد تواضع

تاریخ:چهارشنبه 22 اسفند 1397-01:02 ق.ظ

شعر در مورد تواضع

شعر در مورد تواضع , شعر در مورد تواضع و فروتنی , شعر در مورد تواضع و ادب , شعر کودکانه در مورد تواضع و ادب

با مجموعه شعر در مورد تواضع و ادب ، اشعاری زیبا در مورد تواضع و فروتنی ، زیباترین شعر در مورد تواضع برای کودکان در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار تواضع

ز خاک آفریـــــــدت خداوند پاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعـــــــــت افرازدت

تکـــــــــــــــبر به خاک اندر اندازدت

به عزت هر آنکو فروتر نشست

به خواری نیــــــفتد ز بالا به پســت

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم

گر او هست، حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار

که شد نامور ((لوءلوء شاهوار))

بلندی از آن یافت، کو پست شد

در نیستی کوفت، تا هست شد

من از ابر خوشم نمی آید،

از باران خوشم می آید.

از جستن شتابان فوّاره خوشم نمی آید،

از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن

خم می کند،خوشم می آید.

انسان همچون رودخانه است؛

هرچه عمیق تر باشد آرام تر و متواضع تر است

آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست

تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست

خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکست

صافیست و مثل درد به پستی بنشست

لذت فقر چو باده‌ست که پستی جوید

که همه عاشق سجده‌ست و تواضع سرمست

تا بدانی که تکبر همه از بی‌مزگیست

پس سزای متکبر سر بی‌ذوق بس است

گریه شمع همه شب نه که از درد سرست

چون ز سر رست همه نور شد از گریه برست

کف هستی ز سر خم مدمغ برود

چون بگیرد قدح باده جان بر کف دست

ماهیا هر چه تو را کام دل از بحر بجو

طمع خام مکن تا نخلد کام ز شست

بحر می‌غرد و می‌گوید کای امت آب

راست گویید بر این مایده کس را گله هست

دم به دم بحر دل و امت او در خوش و نوش

در خطابات و مجابات بلی‌اند و الست

نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفت

نی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست

هله خامش به خموشیت اسیران برهند

ز خموشانه تو ناطق و خاموش بجست

لب فروبند چو دیدی که لب بسته یار

دست شمشیرزنان را به چه تدبیر ببست

شعر از مولانا

شعر در مورد تواضع و فروتنی

وقتی به سیب دانش گاز می زنی ،

یادت باشد که حتما هسته ی تواضع را نیز همراهش بخوری !

پدر و مادر،

زندگیشان را با تواضع به فرزند می بخشند

دریاها نماد تواضع هستند؛

در نهاد خود کوههایی فراتر از خشکی دارند،

اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند

گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود

ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود

ور به یاری و کریمی شبکی روز آری

از برای دل پرآتش یاران چه شود

ور دو دیده به تماشای تو روشن گردد

کوری دیده ناشسته شیطان چه شود

ور بگیرد ز بهاران و ز نوروز رخت

همه عالم گل و اشکوفه و ریحان چه شود

آب حیوان که نهفته‌ست و در آن تاریکیست

پر شود شهر و کهستان و بیابان چه شود

ور بپوشند و بیابند یکی خلعت نو

این غلامان و ضعیفان ز تو سلطان چه شود

ور سواره تو برانی سوی میدان آیی

تا شود گوشه هر سینه چو میدان چه شود

دل ما هست پریشان تن تیره شده جمع

صاف اگر جمع شود تیره پریشان چه شود

به ترازو کم از آنیم که مه با ما نیست

بهر ما گر برود ماه به میزان چه شود

چون عزیر و خر او را به دمی جان بخشید

گر خر نفس شود لایق جولان چه شود

بر سر کوی غمت جان مرا صومعه ایست

گر نباشد قدمش بر که لبنان چه شود

هین خمش باش و بیندیش از آن جان غیور

جمع شو گر نبود حرف پریشان چه شود

شعر از مولانا

کله گوشه بر آسمان برین

هنوز از تواضع سرش بر زمین

گدا گر تواضع کند خوی اوست

ز گردن فرازان تواضع نکوست

سگ پی لقمه چو دم جنباند

عاقل آن را نه تواضع خواند

بهتر از سبلت آن کس دم سگ

که بر او بهر طمع جنبد

رگ هر تواضع که پی منفعت است

از خسان آن نه تواضع صفت است

طمع از خلق گدایی باشد

گر همه حاتم طایی باشد

شعر در مورد تواضع و ادب

فروتن بود هوشمند گزین

نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

بنازند فردا تواضع کنان

نگون از خجالت سر گرد نان

اگر می بترسی ز روز شمار

ازان کز تو ترسد خطا در گذار

مکن خیره بر زیر دستان ستم

که دستی است بالای دست تو هم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo